داستان کوتاه داستان لباس مجلسی تحملت اکون غلطان پادشاهان ایران وعده صادق تحملتک داستان س داستان س داستان کوتاه لباس عروس داستان کوتاه لباس شب لباس داستان لباس شب وعده کردی وعده صادق+سایت وعده دیدار داستان من و وعده های شرقی داستان های کوتاه داستانهای لباس عروس
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.
هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.
از او پرسید : آیا سردت نیست؟
