DL Patogh

امتحان دامادها!

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۱ دی ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • حیف من!

    در آغوش کاناپه مهربانم نشسته ام و مثل همیشه موهای سینه ام را با دو انگشتم می پیچانم تا در هم تنیده شوند و به شکل موشک درآیند. بعد، چند موشک دیگر درست می کنم تا از لحاظ توان تسلیحاتی قوی تر شوم… هر کدام از این موشکها توان حمل یک کلاهک هسته ایی را دارند…!

    صدای زنگ آیفون تمرکزم را به هم می زند. نگاهی به مانیتور آیفون می اندازم و یک زن را می بینم که ابلهانه به دوربین زُل زده است. چقدر احمق و آشنا به نظر می رسد…خدای من! زنم است!…یک ماهی می شود که با خاله خان باجی های فامیل یک تور ایرانگردی تشکیل داده اند. چقدر زود یکماه تمام شد !

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۸ دی ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • روش جلوگیری از کتک خوردن توسط شوهر

     زنی با سر و صورت کبود و زخمی سراغ مشاور  دکتر روانشناس میره.
     

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۴ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • مانعى در مسیر

    در روزگار قدیم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در یک جاده اصلى قرار داد.. سپس در گوشه‌اى قایم شد تا ببیند چه کسى آن را از جلوى مسیر بر می‌دارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسیدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسیارى از آن‌ها نیز به شاه بد و بیراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هیچیک از آنان کارى به سنگ نداشتند…

    سپس یک مرد روستایى با بار سبزیجات به نزدیک سنگ رسید. بارش را زمین گذاشت و شانه‌اش را زیر سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدن‌ها و عرق ریختن‌هاى زیاد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزیجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش بگیرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کیسه‌اى زیر آن سنگ در زمین فرو رفته است. کیسه را باز کرد پر از سکه‌هاى طلا بود و یادداشتى از جانب شاه که این سکه‌ها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستایى چیزى را می‌دانست که بسیارى از ما نمی‌دانیم!

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۲ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • حواشی یک ازدواج پر ماجرا

    به گزارش مهر؛ جدیدترین موضوع درباره ازدواج پرماجرای ویلیام و کیت مربوط به انتشار لیست میهمانان دعوت شده به مراسم ازدواج روز جمعه است. لیستی که در آن “تونی بلر” و “گوردون براون” نخست وزیران سابق انگلیس دیده نمی شوند و در عوض میهمانانانی با درجه سیاسی پائین تر آنهم از کشورهای دیگر به این مراسم دعوت شده اند.
    یک هزار و ۹۰۰ میهمان به مراسم ازدواج نوه ملکه انگلیس دعوت شده اند که در میان اسامی میهمنان نامی از “باراک اوباما” و همسرش میشل نیز دیده نمی شود. هنوز مشخص نیست که آیا “جرج بوش” رئیس جمهور سابق آمریکا به این مراسم دعوت شده یا خیر.
    از میان یک هزار و ۹۰۰ میهمان، ۲۰۰ نفر را چهره های سیاسی معروف انگلیس و دیگر کشورهای جهان تشکیل می دهند.
    از میان نخست وزیران اسبق انگلیس فقط بلر و براون هستند که به مراسم ازدواج ویلیام دعوت نشده اند و تمامی نخست وزیران اسبق این کشور از جمله “مارگارت تاچر” در این ضیافت حضور خواهند داشت.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۰ مهر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • فقط یک ماه او را در آغوش گرفتم…

    اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است, دستشو
    گرفتم و گفتم: باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۴ مهر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • امروز ظهر شیطان را دیدم!

    نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت…

    گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند…

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۶ شهریور ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • چهار اصل

    چهار اصل

    از عالمی پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا کردی؟

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۴ مرداد ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • ساده ترین جواب!

    شرلوک هولمز کارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هولمز بیدار شد و آسمان رانگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: نگاهی به آن بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۷ مرداد ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • روایت جالب آزیتا حاجیان از مادر شدنش!!

    href=”" title=”روایت جالب آزیتا حاجیان از مادر شدنش!!”>روایت جالب آزیتا حاجیان از مادر شدنش!!
    روزی که مادر شدم

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۹ تیر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش